تبليغاتX
๑۩۞۩๑امپراطور قلبها๑۩۞۩๑

 

کاش می شدتا اقاقی ها رسید

 

شاخه ای لز آن برای یار چید

 

کاش می شد به پرستو ها پرید

 

تا دیار آشنا با هم رهید

 

کاش می شد غنچه احساس را

 

تا درون کوچه د ریا کشید

 

کاش می شد این زمین خشک را

 

با خیال سبز بودن پرورید

 

کاش می شد تا وجود آسمان

 

با پروبال رها یی ها پرید

 

کاش می شد در ته دریای پاک

 

طعم شیرین زلالی را چشید

شعر از عافیر ما مایی

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 17:45 توسط سعید |

کجا هستی ای زنده در یاد من؟

 

اسیر تو شد روح آزاد من

 

به تو ای فرشته من گل من ترانه من

 

که جدای از تو باشد جسم جاودانه من؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 0:4 توسط سعید |



*
*
*
*
*
*
*