تبليغاتX
๑۩۞۩๑امپراطور قلبها๑۩۞۩๑

                            تا سحرای شمع بربالین من

 

امشب از بهرخدابیدارباش

 

سایه ی غم ناگهان بردل نشست

 

رحم کن امشب بیدار باش

 

گام امیدم به خون آغشته شد

 

تیرهای غم چنان بر دل نشست

 

کاندرین دریای زندگی

 

کشتیه امید من بر گل نشست

 

آه ای یارم به فریادم برس

 

ورنه امشب مرگ به فریادم رسد

 

گریه و فریاد بس کن شمع من

 

بر دل خونم نمک دیگر نپاش

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 14:30 توسط سعید |



*
*
*
*
*
*
*