تبليغاتX
๑۩۞۩๑امپراطور قلبها๑۩۞۩๑

 

 

روزی پسری از مادرش پرسید :

" مادر! مهمترین عضو بدن انسان کجاست؟ "

مادر گفت :

" حال برای پاسخ دادن به این پرسش زود است! "

سال ها گذشت ،پسرک بزرگ شد تا اینکه روز نامزدی پسر رسید،مادر نزد او آمد و گفت : " حال وقت آن است که به آن پرسش تو پاسخ گویم! به نظر تو کدام عضو بدنت مهم تر از همه است ؟ "

پسر گفت : " چشم ؟ "

مادر گفت : "پس چگونه نابینایان به زندگی ادامه می دهند؟ "

پسر گفت : " گوش ؟"

مادر گفت : " نشد! نشنیدن در این دنیا ارزش است! "

پسر گفت : " دست و پا ؟ "

مادر گفت : " معلولین زندگی خوبی دارند."

پسر گفت وگفت وگفت،تا قلب و مغز و ... و مادر برای هر کدام دلیلی برای مهم نبودنش آورد ...

در انتها مادر گفت :

" پسرم! مهمترین قسمت بدن انسان شانه ی اوست !!! شانه ای که هنگام غم سر بر روی آن بگذاری،شانه ای که تکیه گاه آینده ی تو باشد،شانه ی تو نیز سر پناه دیگری است،پس مهمترین قسمت بدن تو ...شانه ی توست

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 14:45 توسط سعید |

 

خاطرم آید که شبها با تمام آرزوها


بوسه بر لبهای تشنه میزدیم اما دریغا


-با تنی سردو شکسته


میروم اشکی بریزم با دلی در خون نشسته


کوچه ها ای کوچه ها

 
کوچه های آشنا بشنوید بهر خدا این قصه درد مرا


میکشم بر دوش خود کوله باره غصه را


با غمی بی اتنها آخر مرا کرده رها


کوچه ها شاید نداند این چنین دلگیرم امشب


این همه افسرده حالم ای خدا میمیرم امشب

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 18:39 توسط سعید |

سلام به همه دوستای خوب و مهربون ببخشید که  دیر به دیر آپ می کنم  آخه خود منم درس دارم  ولی از نت جدا نشدم 

خوب خوبین که؟؟؟

دلم برا همتون یه ذره شده بود  کاش میتونستم زود به زود آپ کنم  سعی میکنم از این به بعد همین کارو بکنم

نمیدونم چی بگم دیگه حرف زدن رو تموم میکنم  خوبه؟؟؟

 

دوستدار همتون : صبا

 

 
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 18:34 توسط سعید |

عید سعید فطر بر عابدان لیله القدر و میهمانان

واقعی خدا مبارک و خجسته باد

 

 

عیدفطر عید عارفان مبارک باد

 

عید فطر

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 21:44 توسط سعید |

سلام به همه دوستان خوبی که توی این مدت همراه من بودند و من رو فراموش نکردند اومدم بگم خیلی دوستتون دارم و دلم برای همتون تنگ می شه راستش تصمیم گرفتم  امسال تحصیلی نت رو کنار بذارم و بیشتر به فکر درس و مشقم باشم  البته سخته  لا اقل برای من سخته  امیدوارم خوب و شاد و موفقباشید خیــــــــــــلی دوستتون دارم و قدرتونو می دونم  راستی این مدتی که من نیستم خواهرم آپ می کنه  ببینم 

می تونید دوستای خوبی واسه هم باشید یانه منم فراموش نکنیدا چون من برمیگردم

 

خدا حافظ

+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 12:0 توسط سعید |

                            تا سحرای شمع بربالین من

 

امشب از بهرخدابیدارباش

 

سایه ی غم ناگهان بردل نشست

 

رحم کن امشب بیدار باش

 

گام امیدم به خون آغشته شد

 

تیرهای غم چنان بر دل نشست

 

کاندرین دریای زندگی

 

کشتیه امید من بر گل نشست

 

آه ای یارم به فریادم برس

 

ورنه امشب مرگ به فریادم رسد

 

گریه و فریاد بس کن شمع من

 

بر دل خونم نمک دیگر نپاش

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 14:30 توسط سعید |

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 11:33 توسط سعید |

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 21:35 توسط سعید |

تو مگه قسم نخوردي دلمو تها نذاري

روبروم نشستي اما از غريبه كم نداري

روبروي من نشستي توي چشم تو ستاره

از صداي تو شنيدم كه دلت دوستم نداره

دل تو،  تو آسمونا من به دنبال دل تو

تو به دنبال ستاره من به ياد قسم تو

تو مگه قسم نخوردي دلمو تها نذاري

هر گز از روز جدائي سخني به لب نياري

حالا روبروم نشستي حرف تو فقط جدائي

تو قسم نخورده بودي كه يه دنبا بي وفائي

تو قسم نخورده بودي روزي عشق تو مي ميره

نور يك ستاره شب جاي مهتابو مي گيره جاي مهتا بو مي گيره

 

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 3:11 توسط سعید |
 
 

گفتم تورا ببخشم

           

                    گفتي كه بيگناهم

                    

                                     گفتم چرا برايت

                     

                             بيگانه شد نگاهم

                       

                            درروزهاي شيرين

                      

                                    همواره با تو بودم

       

                         با من چرا نماندي؟

 

در اين شب سياهم

 
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 4:45 توسط سعید |

    

توباشي
دلم خواهد همه سوزم تو باشي
وفا دارم شب و روزم تــــو باشي
دلم خواهد اگر ياري گزينــم
كه با او دل به دل دوزم تو باشي

 

 

    

به گل گفتم: عشق چیست؟

 گفت: از من خوشگل تر پروانه است

 به پروانه گفتم عشق چیست ؟

گفت : از من زیبا تر شمع است

 به شمع گفتم : عشق چیست ؟

 گفت : از من سوزان تر عشق است

 به عشق گفتم : آخر تو چیستی ؟

 گفت نگاهی بیش نیستم

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 16:27 توسط سعید |

      ددنیا با تموم پلیدی هاش قشنگه

 قصه دلدادگی ها و شکست ها

قهر ها و آشتی هاقصه بی کسی ها

 میشه از عشق فهمید سهم آدم تو این دنیا

میشه از عشق فهمید عاشق و معشوق چه هستند

 چقدر زیباست لحظه وصال

دو عاشقلحظه دل بریدن از دلبستگی ها

 

 سخته اما قشنگه طعم عشق از همیناست

که موندگارهممکنه به هم نرسن

اما چیزی که پا بر جاست اگر دروغ نگفته باشم یا

حتی به حرف خودم شک نکنم عشقه و خاطره هاست

چیزی که برامون میمونه

چیزی که دوستش داریم ما چیزی که

 برامون عزیز ترینه عشقه

عشق فقط عشق زمینی نیست عشق

 دو تا کبوتر دو انسان عشق به زندگی پول مرگ

به شقایق های عاشق به کوه در یا

 و حتی به هجرت آره هجرترفتن به غربت

تنها شدن با خویشتن رفتن بین کسانی

 که نه هم زبونن نه بی زبون منم یکی از اونام

یکی از اون تنها ترینا اما دوست دارم این تنهایی رو

 این بی کسی رو این سادگی رو دوست دارم

با تو باشم اما تو رو یا هام باشم هر چیزی از

 بین بره رویا قلبم میمونه همیشگی و قشنگ

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 16:19 توسط سعید |
Mail By BooN

Mail By BooN

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 18:5 توسط سعید |
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 1:14 توسط سعید |

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 1:12 توسط سعید |
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 23:42 توسط سعید |

ای امیدم

 

 

تو برام مثل یه غنچه می مونی

 

 

                   تو برام آواز عشقو می خونی

 

                 

    تو برام درمون این دل می مونی

 

 

             بیا پیش من

 

بمون تا همیشه برات بخونم

 

 

                 بذار تا مرد رویا هات بمونم

 

  

   بی تو در آخر این راه می مونم

 

             ای یار من

 

    پیشم بمون             با رویاهای من

 

بی تو تنها          دلگیرمو خسته

 

              با تو اما

 

 

             عاشقونم

 

     ای امید                 رویاهای من

 

تو امید              فرداهای من

 

 

           دوست  دارم

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 14:2 توسط سعید |

سلام

والا نمی دونم چه خبره!

می گن یلدا بازیه یه بازی بین همه وبلاگا

من هم به دعوتx&yعزیزم وارد این بازی شدم که جا داره ازشون کمال تشکر رو داشته باشم

واقعا تو خوب دردسری ما رو انداختین که جا داره بگم خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی لطف کردین

روش بازی:

اینطوریه که پنج تا از خصوصیاتی رو که هیچ کس نمی دونه توی وبلاگ می نویسی

خوب حالا خصوصیات من:

من راستشو می گم پس اونایی که دعوت می شن راستشو بگن

البته طوری نشه که وقتی اینا رو خوندین دیگه منو نشناسین (دوستیتون با من قطع شه)

1) خیلی زود عصبانی می شم خوب چیکار کنم نمی تونم کنترل کنم و هر وقت عصبی بشم هر کی

جلوم باشه دقدلمو روی اون بیچاره خالی می کنم

2)اصلا بچه درس خونی نیستم هر چی تو کلاس یاد بگیرم همونه فقط موقع امتحان اونم خیلی زیاد

بشه میشه 1 ساعت ولی انصافا معدلم خوب می شه

3)زیاد اهل گردشو تفریحم به اسکیت علاقه وافری دارم حرکات آکروباتیکم دیدنیه پیشنهاد می کنم یه روز

از نزدیک تماشا کنین

4)جونم در می ره واسه اینترنت  یعنی حاضرم گشنه بمونم ولی کارتم به را باشه

5) اهل عشقو عاشقی نیستم از هر جی دخترو پسر عاشقه بدم می یاد (البته اونایی که معنی واقعیه

 عشق رو نمی دونن) نه مثل من که اسمم عاشقه و یه عاشق واقعی

بعد پنج نفر از دوستام که دعوت به این بازی شدن امیدولرم روی منو زمین نندازن

1-حامد×*×>صدای سکوت

2-وحید×*×>حرف دل

3-اشکی×*×>کویر دل

4-بهار×*×>دوست داشتنی

5-ماریا×*×>سلطان قلب

البته دوستای خوب دیگه ای بودن که خوب !من که نمی تونستم بیشتر از ۵نفر دعوت کنم

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 2:55 توسط سعید |

می میرم برات

نمی دونستی می میرم بی تو ، بدون چشات

رفتی از برم

نمی دونستی که دلم وصل به ساز صدات

آرزومه که نمی دونستی که من می میرم برات

می میرم برات

 

عاشقم هنوز

نمی خوام که بمونی ، بسوزی به ساز دلم

گفتی من میرم

نو می خواستی بری به فرداها گل خوشگلم

برو راهی نیست تا فرداها ، یار خوشگلم

بمون با دلم

 

سفرت به خیر

اگه میری از اینجا ، تک و تنها به یه شهر دور

برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور

به یه دنیا نور

 

سفرت به خیر

برو گر شکستی  ز من  بتونی ، دوباره بساز

با دلی شکسته و نا امید ، تو بازم بساز

تو بازم بساز

 

نمی خوام بیای

نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی

نمی خوام ازت

نمی خوام مثه یه شمع بسوزی برام تو حروم بشی

برو تا بزرگی میخوام که فقط آرزوم بشی

آرزوم بشی...!

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 19:46 توسط سعید |

 

سلام به همه دوستای گلم

مخصوصا...

کریسمس مبارک این آپ مخصوص دوستای گل مسیحی

عیدتون مبارک

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 14:3 توسط سعید |

 

 

شب شب یلدا بود بلندو بی انتها

 

ثانیه ها رو شمردم تا تو بیایی

 

چه کنم که تو دلت با من نیست

 

شادیم، زندگیم ،تو تموم رویاهامی

 

تویی که چشات همیشه می درخشه

 

مثه خورشید توی آسمون خدا

 

شب بود ونگاه من به آسمون

 

با یه بغل ترانه های ناخونده

 

این منم می خونم واست از شعرای خسته

 

با صدای لرزون و با چشم بسته

 

خسته ام خسته تر از تنهایی

 

ترانمو بگیر تا بشم یه سایه ساری

 

که برای تو می میرم، می مونم با خاطراتت

                 می مونم تا تو بیایی ای امیدآخرین

شعر از خواهرم (صبا)

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 17:48 توسط سعید |

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 20:40 توسط سعید |

امشب به شمردن ستاره ها مي پردازم در حالي كه آنهاصداي ناله وطنين گريه هايم را با تو مي شنوند

 

ومي بينند امشب تمام ستاره هاي آسمان برايم گريه مي كنند

 

اشكهايم قلبم را آرام مي شكنند.قلبم شكسته وشكسته شدن قلبم را  با گوشهايم مي شنوم ودرد سنگيني در

 

آن حس مي كنم ولي آيا تو صداي شكستن قلبم را  مي شنوي؟ !!

 

اگر مي شنوي پس چرا ان را به زيبايي سيرت وگفتن حقايقبه من باز نمي گرداني؟

 

بشنو  بشنو اي عاشق آيا مي داني تا به حال قلب چند عاشق را شكس