تبليغاتX
๑۩۞۩๑امپراطور قلبها๑۩۞۩๑ -

 

خاطرم آید که شبها با تمام آرزوها


بوسه بر لبهای تشنه میزدیم اما دریغا


-با تنی سردو شکسته


میروم اشکی بریزم با دلی در خون نشسته


کوچه ها ای کوچه ها

 
کوچه های آشنا بشنوید بهر خدا این قصه درد مرا


میکشم بر دوش خود کوله باره غصه را


با غمی بی اتنها آخر مرا کرده رها


کوچه ها شاید نداند این چنین دلگیرم امشب


این همه افسرده حالم ای خدا میمیرم امشب

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 18:39 توسط سعید |



*
*
*
*
*
*
*